1 2 3 4
5 6 7
9 8
جستجو درعناوين خبری
  بگرد
جستجوی پيشرفته | راهنما
آخرين رويدادها سينمايی
گزارشات
مصاحبه ها
نقدها و مقالات
اخبار فيلم
فيـــلمهای در دست توليد
محصولات آينده سوره
اخبار هنرمندان
اخبار جشنواره ها
اخبار اصناف سينمايی
اخبار دفاتر تهیه و توليد
اخبار سينمای جهان
روزشمارسینما
خبرگزاری ها
 تعداد بازديد : 974  تاريخ مخابره خبر:  ۱۸/۱۰/۱۳۸۷  نوع : يادداشت
 کد خبر : 138710220108  ساعت مخابره خبر: ۱۵:۳۷:۰۵
    ۱۳۸۷/۱۰/۱۸                              تاريخ نشر خبر :  
 

فرهنگ و اصطلاحات سينمايي

تعدادي از اصطلاحات سينمايي به همراه توضيحات آنها


الف:
آتالوناژ: به اصلاح رنگ و فيلم درمرحله ي پاياني تدوين مي گويند که درآن نور و رنگ تصاوير به گونه اي همسان اصلاح ميشوند.
آداپته : اقتباس ازآثار ديگران ويا ازعرصه هاي ديگري هنري درسينما را گويند. متاسفانه اقتباس ويا آداپته درسينماي ايران به شکلي بسيار غيرحرفه اي صورت مي گيرد. مانند فيلم « شوخي» که ميشود گفت سرقت است تا اقتباس . اين فيلم ازروي «قهرمان» ساخته ي « استيون فريزر» با بازي درخشان « داستين هافمن» ساخته شده است.
آرک: نوري قوي وسفيد رنگ که درصحنه هاي وسيع مورد استفاده قرار مي گيرد.
آنونس : فيلم کوتاهي که براي تبليغ ومعرفي يک فيلم تهيه مي شود.
آيريس: آيريس يا ديافراگم، قطعه اي تعبيه شده در دوربين فيلمبرداري وعکاسي است که ساختماني چون عنيبيه چشم دارد وميزان نوردهي به نگاتيو را کنترل مي کند.
آپراي صابوني: درآغاز به سريالهاي کم ارزش تلويزيوني گفته مي شد که به صورت مداوم پخش مي شد وبعدها اين اصطلاح به سينما نيزراه يافت. علت استفاده ازاين اصطلاح اين بود که مخاطبهاي اين نوع ، زناني بودند که حين کار درآشپزخانه آنها را ميديدندوتبليغ کالاهاي شوينده دراين گونه فيلمها رايج بود. سريال «دوستان» چندين سال است که در تلويزيون آمريکا پخش مي شود، ازاين گونه فيلمهاست.
اپيزود: هرقسمت ازيک فيلم کوتاه چندقسمتي کامل که بادرونمايه يا مضموني به ديگر قسمتها متصل مي شود، هرچند هرقسمت داستان متفاوتي داشته باشد. مثل فيلم
«يازده سپتامبر» که توسط يازده فيلمساز ازجمله سميرا مخملباف ساخته شد ويا فيلم اپيزوديک « کابوس » ساخته ي برادران « تاوياني» . تازه ترين نمونه آن ، فيلم « بليت » است که کيارستمي به همراه دوکارگردان ديگر سازنده ي يک قسمت آن هستند.
اسپلايس: چسباندن انتهاي دوقاب ( فريم ) درمرحله ي تدوين به نحوي که يک نوار ممتد تشکيل دهند، اسپلايس ناميده مي شود.
اسپلايسر: دستگاهي است که هنگام تدوين براي چسباندن قطعه هاي فيلم به يکديگر به کار مي رود.
استوديو: فضايي است بسته که شبيه مکانهاي فيلم بازسازي مي شود.
اسکار: مراسم جايزه ي اسکار يا جايزه ي آکادمي فيلم آمريکا، اولين و مهمترين جشنواره سينمايي جهان است . اسکارازسال 1929 رسما آغاز به کارکرده است. دراين مراسم که هرساله در منطقه ي بورلي هيلز آمريکا برگزار مي شود، توسط اعضاي فراوان اسکار، در شاخه هاي بازيگري، کارگرداني ، فيلم نامه نويسي، فيلمبرداري، تدوين ، طراحي صحنه، موسيقي و... افرادي برگزيده مي شوند وتنديس طلايي 30 سانتي اسکار به آنها اهداء ميگردد. اين مراسم منظم ترين جشنواره ي فيلم درجهان است وبعد از هرمراسم اسکار، الگوي توليد وپرکاران سال بعد مشخص مي شود.
اسلپ استيک: اسلپک استيک به نوعي ازفيلمهاي صامت کمدي گفته مي شود که عنصر تحرک وبزن وبکوب درآنها چشمگيراست. بنيانگذار اين نوع کمدي، « مک سنت» آمريکايي است. اين نوع در سالهاي 1910 تا 1920 رواج داشت اما به تدريج افول کرد. فيلمهاي آن دوره « هارولد لويد» و« لورل وهاردي» ازجمله ي اين کمديهاست.
اکسپرسيونيسم: نهضتي ادبي- هنري است که درفاصله ي سالهاي 1903 تا 1933 درآلمان وجود آمد. ويژگيهاي اين نهضت نگريستن به جهان ازدريچه ي عواطف واحساسات است . درآثار اکسپرسيونيستي ، واقعيت به همان شکل که به نظر هنرمند مي رسد، بيان مي شود.
اکشن: حرکت ورفتار بازيگران نسبت به همديگر ومحيط را که بيانگر يک کنش است ميگويند . اکشن به دستور شروع به حرکت بازيگر ازجانب کارگردان هم گفته ميشود.
انيميشن: انيميشن به نقاشي متحرک گفته مي شود. امروزه غالبا مراد ازاين اصطلاح، فيلمهاي مرسوم به کارتون ويا فيلمهايي است که ترکيبي ازنقاشي متحرک وفيلم به معني مصطلح آن است. گفتني است فيلمهاي کارتوني درواقع نقاشيهاي بيجان فراواني هستند که درفرايند فيلمبرداري تک فريم جان مي گيرند. درشرايط کنوني ودرحالي که فناوري پيشرفت گسترده اي يافته است، انيميشن سازي دشواري گذشته را ندارد واينک با استفاده ازرايانه، آسان تر انجام مي پذيرد. شرکت « والت ديزني» مشهورترين توليد کننده ي فيلمهاي انيميشني است ومعروف ترين شخصيتهاي « ديزني» ، تام وجري ، ميکي ماوس ، دانلدک وگوفي است. ازفيلمهاي مشهور اخير انيميشني مي توان به «شيرشاه»، « شرک» و « درجستجوي نيمو» اشاره کرد.
ايستمن کالر: نوعي نسخه ي منفي فيلم رنگي است که پس از تکني کالر وبراي رفع نقايص آن ابداع شد. درتکنيک تکني کالر به علت استفاده ازسه نوار فيلم، دوربيني سنگين تر وبزرگتر ازدوربينهاي عادي لازم بود اما فيلم رنگي ايستمن کالر در دروبينهاي عادي قابل استفاده بود. همچنين سهولت کار وارزاني وامکان چاپ درتمامي لابراتورهاي چاپ رنگي ازديگر مزاياي ايستمن کالر است.

ب:
بازيگر: بازيگر فردي است که براي ايفاي نقش خاصي درفيلم انتخاب مي شود بازيگر اززماني وارد سينما شد که سينما ازمرحله ي فيلمهاي ساده ومستند که بيشتر افراد عادي درمقابل دوربين کارهاي روزمره ي خود را انجام مي دادند، به مرحله روايتگري ارتقاء يافت. بازيگر ابتدا به مفهوم کلي به کار مي رفت، يعني بازيگر مي توانست درتئاتر ونيز سينما ايفاي نقش کند. چنان که درابتداي ورود مقوله ي بازيگري به سينما، اين بازيگران تئاتر بودند که از تحريم اوليه ي خود به درآمدند وحاضر شدند درسينما بازي کنند، اما با بلوغ سينما، اين سينما بود که بازيگران تئاتر راپس زد چراکه بازي درسينما با بازي در تئاتر کاملا فرق دارد. بازي وبازيگر درتئاتر ويژگيهايي ازقبيل اغراق درحرکت وبازي ، تداوم بازي يا دريک زمان ارائه شدن بازي وکارروي صدا دارد. درحالي که بازي درسينما، غيرتداومي است و درحرکت وادا ورفتارها اغراق آميز نيست. بدين شکل بود که سينما براي خود بازيگراني تربيت کرد وبه اين منظور مدرسه بازيگري« اکتورزاستوديو» درسال 1947 با مديريت « ايليا کازان » و « چريل کرافورد» درنيويورک تاسيس شد. بازيگراني چون«مارلون براندو» « جيمز دين» و« آنتوني کويين» ازجمله پرورش يافتگان اين مدرسه بودند.
بازي گردان: شخصي است که به انتخاب کارگردان ، مسئول کار با بازيگران است؛ به
گونه اي که آنها بتوانند شخصيتها را تحليل ، گفتگوها را حاضر وميزانسن را درکارخود اعمال کنند. بازي گردان معمولا خود بازيگري حرفه اي ومجرب است.
بدل کار: فردي چابک وماهر وهنرور که در صحنه هاي خطرناک پرش، انفجار ، تصادف و.... به جاي بازيگر حرفه اي ايفاي نقش مي کند.
بده – بستان: عبارت است ازتاثير گذاري يا تاثير پذيري دوبازيگر از بازي يکديگر که به آن پاس کاري هم مي گويند.
برداشت: به فيلمبرداري ازيک صحنه ، برداشت مي گويند. برداشت ممکن است بارها تکرار شود . برداشت مي تواند نمايي چند ثانيه اي يا چند دقيقه اي باشد. برداشت ممکن است در نسخه ي نهايي فيلم به کار نرود که دريا ن صورت به آن مي گويند.
برداشت روزانه : برداشت روزانه ، درواقع حجم فيلمبرداري ازصحنه هايي است که طبق برنامه بايد گرفته شود. برداشت روزانه کاملا متغير است وبستگي به نوع فيلم دارد. اما دربين فيلمسازان حرفه اي واقعي ، استاندارد برداشت ، دودقيقه در روز است.
برداشت طولاني: نماي طولاني يا سکانسي که بدون قطع دريک برداشت گرفته شود، با اين ذهنيت که اولين برداشت ، آخرين آن است.
برداشت مجدد: فيلمبرداري مجدد ازصحنه اي که مورد قبول کارگردان واقع نشده است. ممکن است به خاطر ايراد دربازي، گفتگو ، نور ، صدا و ورود غير منتظره ي افراد به کادر و يا هر ايراد غير قابل پيش بيني ديگر ، برداشت مجدد صورت مي گيرد.
برش ( قطع يا کات): قطع صحنه يا نما، اصطلاحي است تدويني ( مونتاژي ) که معرف اندازه سازي نما به لحاظ زماني، مکاني وحرکتي آن است. قطع نما در مراحل مختلف تدوين بسيار متغييراست.
بک گراند: صداها ، اجسام ومناظري را که درعمق تصويرديده يا شنيده مي شوند بک گراند مي گويند.
بلو آپ : بزرگ نمايي يا بزرگ کردن تصوير که درفرهنگ فيلمسازي به تغيير قطع فيلمها گفته مي شود؛ مثل اينکه فيلم 16 ميلي متري را به 35 متري تبديل کنيم يا ازفيلمهاي ديجيتالي نسخه 35 تهيه کنيم.
بوم: بوم ميله ي قابل انعطافي است که ميکروفون را برسرآن نصب مي کنند وبراي صدابرداري به کار مي رود. کاربرد آن بيشتر کمکي ونزديک ساختن ميکروفون به کاراکترهاي درحال گفتگو با منابع صدايي مختلف است.

پ:
پانا ويژن: نوعي روش فيلمبرداري براي نمايش بر روي پرده ي عريض است که برروي فيلم نگاتيو70 ميليمتري انجام مي شود. سپس اين نگاتيو يا روي فيلم پوزتيو 70 ميليمتري نمايش داده مي شود يا ازطريق عدسي آنا مورفيک روي فيلم 35 ميليمتري چاپ مي گردد. درنهايت فيلم 35 ميليمتري به وسيله ي عدسي ديگري منبسط وروي پرده ي نمايش تابانده مي شود.
پخش : کاردفاتر وشرکتهايي است که بعداز توليد فيلم، آن را طي قراردادي زمانمند در اختيار مراکز نمايشي به ويژه سينما قرارمي دهند. دفاتر پخش درواقع رابط بين تهيه کننده وسينما داردان هستند ودرقبال درصدي ازفروش، کارپخش را انجام مي دهند. البته درکشورهاي داراي سينماي صنعتي مانند آمريکا، بازاريابي جهاني نيز جز وظايف مهم شرکتهاي پخش فيلم است که درايران اين امر کمتر اتفاق مي افتد وآن هم به واسطه ي شرکتهاي خارجي انجام مي پذيرد . پخش يک فيلم ممکن است چندين بار اتفاق بيفتد اما مهم پخش اول فيلم است که تعيين کننده ي وضعيت اقتصادي فيلم است. گفتني است اخيرا پخش وبازاريابي اينترنتي، ازفيلم « جادوگربلر» به بعد باب شده که به عنوان مطمئن ترين روش پخش اينک کاربرد همگاني يافته است.
پرده: ديوارسفيد يا هرآويز ديگري را که فيلم برروي آن به نمايش در مي آيد مي گويند. پرده ي سينما مانند خود سينما همواره درجهت بهبود کيفيت حرکت کرده است. پرده هاي امروزين، حساس ومشبکند ونورهاي اضافي واذيت کننده را ازخود عبور ميدهند وتصوير را شفافتر ازگذشته به معرض نمايش مي گذارند.
پرده ي عريض: پرده عريض به ابعاد تصويري گفته مي شودکه درمقايسه با استاندارد تصوير35 ميليمتري که 33/1 به1 مي باشد( اگرطول تصوير33/1 مترباشد عرض آن 1 متر خواهد بود) داراي استاندارد آمريکايي 85/1 به 1 است.
پلان: ازلحظه ي روشن شدن دوربين فيلمبرداري تا لحظه اي که کارگردان کات مي دهد، يک پلان شکل مي گيرد. پلان گاهي دربرداشتي بسيار بلند انجام مي گيرد که به آن پلان سکانس گفته مي شود. درآثار ميکلوش يانچو- کارگردان مجاري_ چنين نماهايي فراوان ديده مي شود.
پل صورتي: وقتي درپايان ، يک صحنه يا آغاز آن، صداي صحنه ي بعد يا قبل روي تصاوير شنيده شود، به آن پل صورتي گويند.
پن: حرکت دوربين برمحو ر ثابت به سمت راست وچپ مانند آدمي که ثابت ايستاده وبا گردش سرحول محور گردن، به سمت راست يا چپ نگاه مي کند. اين نگاه ممکن است نرم و آرام يا تند وسريع باشد.
پن شلاقي: چرخش سريع دوربين ازنقطه اي به نقطه ي ديگر که دراثر آن تصوير ناواضحي ازصحنه يا صحنه ها به چشم تماشاگر مي آيد. اين تمهيد معمولا براي نقطه گذاري درفيلمهاي خاصي به کارميرود.
پوزتيو: نسخه اي ازفيلم 35 ميليمتري که درلابراتور ازروي نگاتيو تهيه مي شود وتصوير واقعي ازسوژه است.
پوشش: پوششي که براي درمعرض ديد قرار نگرفتن بخشي ازصحنه يا ديده شدن بخش خاصي از صحنه در دوربينهاي غير ديجيتالي تعبيه مي شود؛ مانند نماي نقطه نظر بازيگري که با دوربين به جايي نگاه مي کند. اين تمهيدات اکنون دردوربينهاي ديجيتالي تعبيه شده است.

ت:
تدوين: تدوين مرحله ي بعد از اتمام فيلمبرداري است که نماها براساس خط داستاني فيلمنامه کنار هم چيده مي شوند. دراين مرحله است که نماها وصداهاي مختلف خط روشن ورواني پيدا مي کنند. درتدوين ، فيلم ضرباهنگ وريتم مورد نظر را پيدامي کند واندازه ي زماني نما ونقطه ي قطع هر نما مشخص مي شود، به گونه اي که انتقال از صحنه اي به صحنه اي ديگر نرم وبدون پرش وتوي ذوق زدن انجام پذيرد. « ايزنشتاين» از اولين نظريه پردازان عرصه ي تدوين است.
تدوين پويا: دراين نوع تدوين، کل حرکت وبازي بازيگران را براساس هماهنگي تدوين ميکنند. دراين روش ازوحدت زمان ومکان صرف نظر مي شود.
تدوينگر: تدوينگر، هنرمندي است که کار تدوين فيلم را ماهرانه سامان مي دهد. وي مسئوليت ترکيب نماها وانطباق نوارهاي صدا با نماها را به عهده دارد. دستاورد کار تدوينگر پيداکردن ريتم وضرباهنگ وهمسان شدن همه ي اجزاء فيلم است. درواقع اندازه نماها وسکانسها وچگونگي استفاده ازتمهيدات ويژه ي سينمايي در اين مرحله انجام ميگرد.
تراولينگ: حرکت دوربين به جلو يا عقب صحنه بر روي ريل را تراولينگ مي گويند.
تعليق: تعليق در انتظار نگهداشتن تماشاگر است براي دريافت آنچه درادامه روايت خواهد آمد وازعناصر مهم داستان به شمار مي رود. يکي از اساتيد تعليق در ادبيات داستان غير ايراني جوزف کنراد است. درسينما آثار هيچکاک نمونه ي بارز تعليق است.
تکني کالر: تکني کالر نخستين شيوه ي موفقيت آميز فيلمبرداري رنگي است که درسال 1915 ابداع ودر سال 1932 تکميل شد. دردوربين فيلمبرداري تکني کالر، سه نوار فيلم مجزابه کار مي رفت، يک منشور نور را به سه رنگ اصلي_ قرمز، آبي، سبز_ تفکيک ميکرد وهرنواريکي ازسه رنگ را مي گرفت. آنگاه ازروي هرکدام ازنوارهاي فيلم منفي، يک نوارفيلم با تصوير برجسته تهيه مي شد وهرکدام از سه نوار را به يکي ازسه رنگ اصلي مي آغشتند ويکي پس ازديگري روي يک نوار فيلم شفاف آغشته به ماده ي حساس جذب رنگ قرار مي دادند ودرنهايت يک نوارفيلم کاملا رنگي به دست مي آمد.
تله سين: دستگاهي که ازروي نسخه ي 35 ميليمتري، نسخه هاي ويديويي تهيه ميکند.
توليد ارزان : برخلاف توليد عظيم ، فيلمي است که داراي بازيگران ، لوکيشنها ووسايل و حرکتهاي محدود دوربين است و مي توان آن را به قول معروف جمع وجور کرد.
توليد انبوه: توليد انبوه اصطلاحي است که به توليدات هم شکل فيلمها درکشورهايي چون آمريکا وهند اطلاق ميشود. محصول آنها داراي خط روشن داستاني وبي هيچ پيچ وخم وابداعي در طرح وتوسعه ي فيلم است. به تعبير ديگر توليدات کم ارزشي را که باعجله وبدون انديشه سرهم بندي شده اند توليد انبوه مي گويند.
توليد عظيم: توليد آثار عظيم وپرخرج که داراي بازيگران وسياهي لشکران فراوان، مکانهاي وسيع ، لباسهاي فاخر ومتنوع، وسايل صحنه ي باشکوه ونماهاي حرکتي فراوان وپيچيده است.
تهيه : عبارت است از روند طولاني توليد فيلم از ابتدا تامحصول نهايي که فيلمي قابل پخش است. تهيه معمولا به پيش توليد ، مرحله ي توليد فيلم ودست آخر مرحله ي بعد از توليد تقسيم مي شود.
تهيه کننده: فردي که مسئوليت توليد فيلم را برعهده دارد. تهيه کننده معمولا درايران همه کارهاي اداري، مالي وهماهنگي فيلمها را انجام مي دهد ولي درهاليوود به شاخه هاي مختلف تهيه کنند گي تقسيم مي شود.
تيپ سازي: تيپ انتخاب بازيگر براساس ظاهر فيزيک جسماني است که معمولا براي هميشه دريک قالب ايفاي نقش مي کند. مانند چهره هاي هميشه قهرمان، يا هميشه ضد قهرمان فيلمهاي کلاسيک در تاريخ سينما همچون « بلاگوسي» درنقش« دراکولا» که هرگز نتوانست ازتيپش خلاصي يابد يا نقش « باند» براي « شون کانري»و«جولي اندروز»
در« آواي موسيقي» که به عنوان بازيگري عاطفي کليشه شد وبعدها در تمام فيلمهاي خانوادگي بازي کرد وتنها يک فيلم غير خانوادگي بازي کرد که فروش نکرد. در فيلمهاي مدرن جز آثار به اصطلاح کارخانه اي يا درجه « ج» کمتر اتفاق مي افتد که بازي « تيپ» صورت گيرد. سنت بازي تيپ يا تيپاژ ازشيوه ي تدوين روسها پديد آمد که بازيگر، بازتاب دهنده ي طبقه يا صنفي خاص ازجامعه بود.
تيلت: عبارت است از چرخش دوربين به صورت عمودي( بالاو پايين) يا مورب برمحور ثابت که براي پيگيري موضوع فيلمبرداري به کار مي رود.

ج:
جلوه هاي اپتيکي: پديدار شدن و ناپديد شدن ( قيداين وفيداوت) ، ديزالو، وايپ وهر تکنيکي که از چاپ نوري استفاده مي کند. چاپگر نوري به دليل داشتن عدسيهاي ويژه ، انتقال تصاوير يک فيلم به روي فيلمي ديگر را امکان پذير مي سازد.
جلوه هاي صوتي: سرو صداهاي متفرقه مانند صداي پا، باز وبسته شدن در و.... که علاوه بر صداي همزمان ( موسيقي وگفتار) به باند صداي فيلم اضافه مي شود.
جلوه هاي ويژه: عبارت است از ترفندها وروشهايي که به وسيله ي آنها مي توان
صحنه اي را که اتفاق نيفتاده است وگاه اساسا رخ دادني نيست، به گونه اي نشان داد که گويي اتفاق افتاده است. جلوه هاي ويژه معمولا در صحنه هايي شامل آتش سوزي، انفجار، زلزله ، سفر به سرزمين روياها و ... به کار مي رود.

چ:
چند دوربين: استفاده ازچند دوربين براي فيلمبرداري صحنه هاي گران که امکان تکرار آن نيست .
چينه چيتا: شهرک سينمايي ايتاليا که درسال 1930 در شهر رم ايجاد شدو« موسوليني» مي خواست چينه چيتا درمقابل شهرک سينمايي آمريکا ( هاليوود) رشد فزاينده اي يابد. چينه چيتا در جنگ دوم جهاني بمباران شد اما بعد از جنگ ، تجهيزات آن نوسازي وبازسازي شد. چينه چيتا بزرگ ترين شهرک سينمايي اروپاست که در حدود140 استوديوي فيلمبرداري بزرگ دارد.

ح:
حرکت : 1- فرماني است که کارگردان سرصحنه ي فيلم براي شروع کار به بازگران ميدهد. اين فرمان معمولا بعد از آمادگي نور، صدا ودوربين صادر مي شود وکارگردان به ترتيب مي گويد«نور، صدا ، دوربين» واگر ايرادي درعملکرد شروع اين مرحله پيش نيايد، دستور« حرکت » مي دهد. 2- اکشن به رويداد مقابل دوربين نيز گفته مي شود.3- در اصطلاح به فيلمهاي پرزد وخورد با حرکات فراوان دوربين وريتم پرهيجان وسريع تدوين نيز گفته مي شود.
حرکت آرام: حرکت کندتر ازمعمول اشياء و آدمها بر پرده سينما يا صحفه ي تلويزيون . براي دستيابي به اين نوع حرکت ، فيلم با دور تند 48 کادر درثانيه فيلمبرداري مي شود. اسلو موشن به حرکت آدمها حالتي شکوهمند وبا وقار مي دهد. نمونه ي معاصر اين تکنيک ، فيلم « سگداني» اثر« تارانتينو» است.
حرکت سريع : به حرکت سريع تر ازمعمول اشياء وآدمها برپرده يا صفحه ي تلويزيون گفته مي شود. به عنوان مثال فيلمهاي صامت چارلي چاپلين « زندگي نامتوازن» اثر «رجيوفرگاردي» را مي توان نام برد. براي دست يافتن به چنين حرکتي، فيلم باسرعت کمتر از 24 کادر درثانيه فيلمبرداري مي شود.

خ:
خارجي: خارجي ، نمايي است که درفضاي باز فيلمبرداري مي شود ويکي ازکلمات راهنمايي است که بالاي هرصحنه از « فيلمنامه» نوشته مي شود، مانند: خارجي. خيابان . شب.

د:
داخلي: نمايي است که درمکان سرپوشيده فيلمبرداري مي شود ويکي ازکلمات راهنمايي است که بالاي هرصحنه از « فيلمنامه» نوشته مي شود ، مانند: داخلي، آپارتمان ، روز.
دالي: دالي ارابه اي است که با چهار چرخ که فيلمبردار روي آن سوار مي شود وبسته به دکوپاژ از موضوع دور يا نزديک مي شود وهمراه با موضوع يا درتعقيب موضوع حرکت ميکند. کارلو يا دالي توسط « پاستروني» فيلمساز ايتاليايي اختراع شد. دوربين بر دالي که روي ريل يا روي چرخهاي لاستيکي بادي اش حرکت مي کند، سوارشده، صحنه هاي حرکتي به نرمي برداشت مي شود. اختراع اين وسيله موجب تسهيل درفيلمبرداري نماهاي حرکتي شد وبعد ازاين اختراع، فيلمهاي به اصطلاح شيک وتميز توليد شدند.
دالي اين: حرکت به جلو ونزديک شدن به سوژه برروي دالي.
دالي بک: حرکت به عقب ودورشدن از سوژه برروي دالي.
دانه: فيلم خاصي است که اصطلاح دانه هاي درشت بربافت خود دارد وبراي فيلمبرداري از محيطهاي فقير ويا القاء فضاي خشن وسرد،معمولا از آن استفاده مي شود.
دکوپاژ: تقطيع فني فيلمنامه که درآن صحنه ها به نماهاي مشخصي تقسيم ودراصطلاح خرد مي شود. دراين مرحله، اندازه ي نماها، زاويه ي دوربين وحرکت دوربين توسط کارگردان معين مي شود. به دکوپاژ، فيلمنامه ي کاري هم مي گويند.
دکور صحنه: فضايي که به تقليد ازيک مکان واقعي استوديو براي فيلمبرداري آماده ميشود.
دوبله: دوبله اصطلاحي است که دردوزمينه به کار مي رود:1- برگردان زبان اصلي وگفتاري فيلمها به زبان کشور نمايش دهند فيلم( درايران، فارسي) 2- ضبط گفتگو ها وجلوه هاي صوتي دراستوديو يا صدا گذاري.
دوربين روي دست: دراين روش، دوربين يا دردست قرار مي گيرد يا به بدن فيلمبردار وصل مي شود وبراي فيلمبرداري فضاهاي شبه مستند وخبري وتاثير گذار به کار مي رود. مانند تصويرهاي فيلم يا « قاتلين بالفطره»
ديافراگم : دريچه اي به شکل عنبيه ي چشم در دوربين فيلمبرداري يا عکاسي است که بين نوار خام وعدسي قرار مي گيرد وميزان نوردهي به نوار فيلم را کنترل مي کند. ديافراگم قابل تنظيم است وشامل مجموعه اي از قطعات کماني شکل فلزي است که ميتواند به سمت جلو وعقب حرکت کند. وقتي که قطعات فلزي جلو وعقب شوند، اندازه ديافراگم به وسيله ي تنظيم مي شود. يعني ميزان نوري که به فيلم مي تابد. به هر ميزان کمتر باشد لنزبيشتر باز مي شود ونور بيشتري عبور مي کند.
ديپ فوکوس: درعمق ميدان وضوح يا ژرف نمايي، پيش زمينه وپس زمينه ي تصوير وضوح کامل دارد وقابل ديدن است. نمونه ي مثال زدني اين تمهيد بصري، نماهاي فيلم « همشهري کين» ساخته ي « اورسن ولز» است که بالنز وايد فيلمبرداري شده است.
ديزالو: دراين نقطه گذاري ، تصويري به تدريج محو وتصوير بعدي به تدريج روي آن آشکار مي گردد.
ديسک: ازدودهه ي پيش با رشد دستاوردهاي ديجيتالي درصنعت سينما، واژه ي ديسک که درفارسي به « لوح فشرده» ترجمه شده است ، در سينما نيزرواج يافت. ديسکها به لحاظ کاربرد واندازه وابعاد وظرفيت ، تنوع فراوان دارد. از جمله ، ميني سي دي و....
ديفوزر: ورقه اي از جنس پارچه ي ريز بافت که جلوي منبع نور صحنه قرار مي گيرد تا نور صحنه پخش شود وسايه روشنها به اصطلاح نرم گردد.

ر:
راش : نسخه ي چاپ شده ي نگاتيو هاي فيلمبرداري شده همراه با صدا را راش ميگويند که معمولا براي بازبيني نماهاي برداشت شده ي روزانه جهت بررسي کيفيت آنها ازنظر بازي وتصوير مورد استفاده قرار مي گيرد.
راف کات: عبارت است از بريدن وچسباندن نماهاي پي درپي براساس خط داستاني فيلمنامه بدون تطبيق شروع وپايان نماها با نماهاي قبلي وبعدي و نيز بدون اضافه کردن باند صدا وموسيقي.
رج زدن: اصطلاحي عملي است تا عملي وبه کار يکي ازدستياران کارگردان گفته ميشود. با توجه به پرهزينه بودن وسايل مختلف به کاررفته در ساخت فيلم، ازتجهيزات فيلمبرداري گرفته تا وسايل صحنه وبه ويژه اجاره بهاي مکانها، دستيار کارگردان مجموعه نماهاي مثلا مربوط به يک هتل يا خانه يا موقعيت ديگر را که درکل فيلمنامه پراکنده شده، براساس خط داستاني فيلمنامه کنار هم رديف وآن را براي کارگردان مشخص مي کند. همچنين چون برخي بازيگرها به دلايل حرفه اي ويا به هردليل ديگر مي بايست زودتر پروژه را ترک کنند، تمام نماهاي مربوط به آنها رج زده مي شود.پس از رج زدن ، بايک برنامه ريزي دقيق روزانه، فيلمبرداري به سرعت انجام مي شود وهزينه ها کاهش مي يابد. معروف است که تمام نماهاي ارسن ولز درفيلم « مرد سوم» اثر « کارول ريد» يکجا وبه تنهايي گرفته شده است.
رفلکتور: سطح نقره اي رنگي که نور درموقع تابيدن به آن شدت مي يابد. ازاين وسيله براي تاباندن نورخورشيد به صحنه استفاده مي شود.
روز به جاي شب: با استفاده ازفيلترهاي خاص مي توان درروز فيلمبرداري وآن را به جاي نماي شب استفاده کرد. اين فيلتر ها حجم نور روز را کاهش مي دهند.
رويداد موازي:عبارت است از تدوين ونمايش دورويداد همزمان درفيلم به طور متناوب که در دومکان متفاوت اتفاق مي افتد. ازاين نوع تدوين بيشتر براي افزايش هيجان فيلم استفاده ميشود، بخصوص درصحنه هايي که قهرمان داستان فرصت کمي دارد. مانند فيلم «بدولولا بدو» که رويدادهاي موازي بسيار شاخصي دارد.
ريتم: ريتم يا ضرباهنگ ، ميزان سرعت سلسله نماها، صداها وحرکت درون قاب است. عناصر بيانگر ريتم، ضرباهنگ وتاکيد وسرعت است. نماهاي کوتاه با حرکتهاي سريع درون قاب ( اعم ازحرکت بازيگر وحرکت دوربين) ريتم تند وبرعکس ، ريتم کند را موجب ميشود.
زامبي: زامبي تقريبا به معني آدمخواراست وزير گروه نوع سينماي وحشت است که حاکي جرياني است که انسانها را به کشتن مي دهد. به آدمهاي بي توجه سرصحنه ي فيلمبرداري نيز زامبي مي گويند.

ز:
زاويه: دوربين نسبت به سوژه سه زاويه مي تواند داشته باشد: اگر ازبالا به پايين فيلمبرداري شود به آن زاويه ي سرپايين واگر پايين به بالا فيلمبرداري شود به آن زاويه ي سربالا گفته مي شود. معيار زاويه سربالا يا سرپايين ، ديد مستقيم چشم است. فيلمبرداري به موازات افق چشم را « آي لول» مي گويند.
زاويه ي عکس: به نمايي گفته مي شود که بيانگر گفتگو بين دونفر است وابتدا يک وبعد ديگري را درزاويه ي عکس زاويه ي قبلي به طور متناوب ويک درميان مي بينيم.
زمان تماشا: عبارت است ازمدت زمان تماشاي فيلم درشرايط عادي پخش ازديدگاه نمايش.
زمان فيلم :مدت زمان فبلم که درطول آن فيلم آغاز وپس از 90 دقيقه ( استاندارد) يا 120 دقيقه ويا بيش از 180 دقيقه پايان مي گيرد.
زوم : اين عدسي به فيلمبرداري امکان مي دهد از يک نماي باز به يک نماي بسته وبرعکس برود، بدون اينکه به تغيير محل دوربين نياز داشته باشد. بهترين استفاده ازاين عدسي درفيلمهاي گزارشي_ خبري ومستند صورت مي گيرد . چون لحظاتي رادراين نوع فيلمهاهست که مي بايست به سرعت به سوژه نزديک شد وغالبا امکان نزديکي فيزيکي وجود ندارد.
زيبايي شناسي: زيبايي شناسي درحقيقت بررسي علمي ونظام مند مفهوم زيبايي است. گرچه زيبايي را نمي توان امري فردي وسليقه اي دانست اما عموم مردم معمولا درمورد زيبايي يا نازيبايي يک اثر ادبي يافيلم به اتفاق نظر مي رسند. کشف علل وعناصر دخيل درزيبا ماندن يک اثر يا فيلم درحوزه ي دانش گسترده ي زيبايي شناسي نهفته است.
زيرنويس: عبارت است از ترجمه متن گفتگوها يا روايت فيلم وثبت آن درحاشيه ي پايين فيلم به زبان کشور نمايش دهنده ي فيلم . معمولا در نسخه هاي يا نسخه هايي که پخش جهاني دارند اين کار انجام مي شود.
ژانر: ژانر يا گونه به گروه فيلمهايي گفته مي شود که داراي مشخصه هاي يکساني هستند. تاکنون حداقل بيست ژانر وچندين زيرژانر توسط منتقدان سينمايي شمارش شده است که از جمله مي توان به ژانر کمدي، ژانر وسترن وژانر علمي _ تخيلي اشاره کرد.

س:
سبک : شيوه ي استفاده ازتکنيک هاي سينمايي مشخص که معمولا براي فيلمسازان بزرگ منحصر به فرداست ومي تواند فيلم يا گروهي ازفيلمهاي هم شکل را پديد آورد.
سکانس: جزء کاملي ازيک فيلم که معادل فصل درادبيات است. سکانس از چند صحنه ويا تنها ازيک پلان تشکيل مي شود که دراين صورت به آن پلان سکانسي گفته مي شود.
سناريو: مت نوشته شده براي ساخت فيلم، بدون جزئيات فني نظير چگونگي حرکت دوربين. سناريو به زبان ايتاليايي به معناي فيلمنامه است.
سوپر ايمپوز( برهم نمايي مضاعف): يک نما که دردو يا چند تصوير برروي هم تشکيل ميشود، به طوري که همه ي تصاوير قابل ديدن هستند.
سيستم ستاره سالاري: ستاره سالاري شيوه اي است که هاليوود درپايه ريزي آن نقش بسيار تعيين کننده داشت. ستاره ها تجسم آرمانهاي تماشاگران بودند و تماشاگر خودرا با آنها منطبق مي کرد، مثلا« جان وين » درگذشته نماد مردي شوخ ومتهور، « استيوود» نماديک هفت تير کش قهار وساکت که ازمظلومين دفاع مي کرد و « آلن دلن» قهرمان تيز فهمي بود که معمولا به مخاطره مي افتاد. « سوپر من» و « اسپايدرمن» نيز ازستارگان مشهور سينما هستند.
سيناپس: خلاصه اي ازفيلمنامه دردو تا چند صفحه که بدون شرح صحنه وگفتگوها، کليت قصه ورويدادهاي فيلم را شرح مي دهد.
سينک کردن: منطبق کردن تصاوير وصداهاي مربوطه است که در مرحله ي صداگذاري انجام مي شود.
سينما توگراف: دستگاه فيلمبرداري ونمايش فيلم که توسط برادران لومير اختراع ودرسال 1895 به ثبت رسيد.
سينما سکوپ: نوعي فيلمبرداري براي نمايش روي پرده ي عريض که در آن ازعدسي آنامورفيک استفاده مي کنند. نسبت عرض وطول پرده ي نمايش سينما سکوپ، يک به دو ونيم است.
سينماي آوانگارد: سينماي آوانگارد يا متفاوت ، سينمايي است که به لحاظ فرمي داراي نو آوريهايي است که چندان ازقواعد شناخته شده پيروي نمي کند. فيلمهاي «فن تريه» فيلمساز صاحب سبک وفيلمسازان دوره ي مدرن سينما نظير « آنتونيوني» ، « آلن ورنه» ، « مايادرن »، « برگمن » ، « بو نوئل » ، « فليني» و.... ازنمونه هاي اين نوع سينماست.
سينماي جريان اصلي: سينماي جريان اصلي يا بدنه ي سينما ، درواقع به شيوه ي
حرفه اي گفته مي شود که درآن روند فيلمسازي با جزئيات بسيار دقيق و تخصصي وبا هزينه ي فراوان شکل مي گيرد.
سينماي مستقل: فيلمهايي که خارج از سيستم رسمي فيلمسازي درهرجايي به ويژه هاليوود ساخته مي شوند. جشنواره ي که اخيرا توسط « رابرت ردفورد» پايه گذاري شده است ، ويژه ي نمايش چنين فيلمهايي است. نام جشنواره دراصل ازفيلمي به نام «پوچ کاسدي وسان داش کيد» با بازي « رابرت رد فورد» موسس جشنواره گرفته شده است.
سينه راما: سينه راما يکي ازپروسه هاي فيلمسازي پرده عريض است. درآغاز سه دوربين وسه پروژکتور به کار مي رفت تا تصويري زيبا وباور پذير ازموضوع مورد نظر ارائه شود . يک دوربين دروسط ودو دوربين نيز در دست راست ودست چپ قرار مي گرفت. تصاوير ضبط شده به گونه اي تلفيق مي شوند که تصور سه بعدي بودن را ايجاد ميکند.
اين تکنيک به طور شاخص درفيلم « اين است سينما»(1952)، ونيز « چطور غرب پيروز شد» ( 1962) مشهوداست.

ش:
شات : تعداد تصويري است که ازلحظه ي شروع به کار دوربين فيلمبرداري تالحظه ي کات بدون قطع گرفته مي شود . شات واژه اي آمريکايي وپلان فرانسوي ونما ايراني است. شات کوچکترين واحدساختمان فيلم است.
شخصيت اصلي : بازيگر يا شخصيت اصلي درفيلم به فردي گفته مي شود که مجموعه رويدادها حول محور او اتفاق مي افتد.
شخصيت منفي: شخصيتي است ضد قهرمان. اين نوع طبقه بندي کردن بازيگران يک فيلم بيشتر درفيلمهاي کلاسيک رواج داشته است اما درفيلمهاي مدرن به همه ي شخصيتها نسبي نگريسته مي شود وتلاش مي شود به جاي انسان آرماني ، انسان عادي وعرفي تصويرشود.

ص:
صحنه : يک يا چند نما که دريک مکان واحد اتفاق مي افتد. صحنه را مي توان معادل پاراگراف در يک نوشتار دانست.
صحنه آرا: به هنرمندي گفته مي شود که با توجه به فضا وحال وهوا وزمان ومکان رويدادهاي فيلم تلاش مي کند فضا را مطابق آن چه مورد نظر کارگردان است طراحي کند.
صحنه ياب: صحنه ياب يا ويزور، دريچه اي است که فيلمبردار ازطريق آن صحنه را ميبيند. صحنه ياب جدا ازدوربين نيز وجود دارد که به کارگردان اين امکان را مي دهد که شخصا صحنه را زير نظر بگيرد، زاويه ي مناسب را براي دوربين پيدا کند ويا کار بازيگران را با آن پيگيري کند.
صداگذاري پس از فيلمبرداري: افزودن صدا به تصاوير بعد ازفيلمبرداري وتدوين است که شامل دوبله گفت وگوها، موسيقي وجلوه هاي صوتي است.
صداي اپتيک: سيگنالي است که درحاشيه ي نوارفيلم به صورت يک رشته خطوط نوري وزيگزاگ شکل ثبت شده و هنگام نمايش توسط يک چشم الکتريکي به صدا تبديل ميشود.
صداي استريو فونيک: صدايي که به لحاظ بعد، عمق وجهت به صداي طبيعي نزديک است و مي تواند ميزان مشارکت تماشاگر درفيلم را بالا ببرد.
صداي دالبي ديجيتال و شکل تکامل يافته صداي استريو فونيک است که در اين حالت، صدا درشش باند ضبط وپخش مي شود.
صداي سرصحنه: صدابرداري سرصحنه ي همزمان با فيلمبرداري است. اين شيوه مشکلات خاص خودش را دارد اما بسيار طبيعي تر ازشيوه ي دوبله است که صدابرداري پس ازفيلمبرداري ودر استوديو انجام مي گيرد.
صداي واقعي : صدايي که منبع توليد آن درتصوير ديده مي شود، مانند صحبت آدمهايي که مي بينيم وصداي پارس سگي درهمان نزديکي آنها.
صداي همزمان: صدايي که با کنشهاي درون تصوير همزمان باشد، مانند گفتگو ولب زدن بازيگران.


ط:
طراح چهره آرايي: هنرمندي که با توجه به ويژگيهاي شخصيتي کاراکترهاي موجود در فيلمنامه ، طرح آرايشي وگريم بازيگران را مي ريزد.
طراح دکور: کسي که براساس داستان وطبق ذهنيت کارگردان، دکورهاي فيلم وفضاها ومکانهاي وقوع داستان فيلم را طراحي مي کند وتحت نظارت او اين امکان ساخته ميشود.
طراح صدا: اخيرا با توجه به حجم صداهاي مورد نياز برخي فيلمها درايران و از دير بازدر سينماي جهان ، هنرمندي که درکار مهندسي صدا تخصص دارد با توجه به حجم ونوع صداهاي مورد نياز فيلم وکارگردان ، طراحي صدا را براي صدابرداران انجام مي دهد.

ع:
عدسي آنا مورفيک: عدسي ويژه ايي است که هنگام فيلمبرداري جلوي دوربين قرار ميدهند تا ميدان ديد وسيع تري( تقريبا دوبرابر حد معمولي) فيلمبرداري شود. مخترع اين عدسي، پروفسور « هانري کره تي ين» فرانسوي است.
عدسي تله فوتو: نوعي عدسي که به فيلمبردار امکان مي دهد ازحرکات بازي در
فاصله اي نسبتا دور، نماهاي درشت بگيرد. فاصله ي کانوني اين نوع عدسي زيادوزاويه عدسي بسته است. به اين ترتيب ، بخشي از تصوير دروضوح کامل است. نمونه ي اخير استفاده از اين عدسي درفيلم « بيمار انگليسي » به وضوح مي توان ديد.
عدسي زاويه باز: نوعي عدسي است که ازفاصله ي کم مي تواند حوزه هاي وسيع تر ازمعمول را درتصوير نشان دهد. زاويه ي اين عدسي باز وفاصله ي کانوني آن کوتاه است؛ درنتيجه تصوير حاصل برخلاف عدسي تله فوتو کاملا وضوح دارد.
عشق فيلم : اصطلاحي است که به برخي تماشاگران حرفه اي گفته مي شود که دنياي فيلم را بسيار جدي مي گيرد. « استالين » ازاين جمله بود ودرباره ي نحوه ي ممکتداري وي ، سينما توکراسي به معناي حکومت سينمايي را به کار برده اند. چرا که وي از فيلمها ايده ي حکومتي مي گرفت.
عناوين : اسامي دست اندر کاران فيلم که درآغاز وپايان فيلم به صورت نوشته مي آيد. معمولا در آغاز فيلمها ، عوامل درج يک دست اندرکار نظير فيلمنامه نويس ، کارگردان ، فيلمبردار ،تدوينگر ودرپايان علاوه بر تکرار اين عوامل ، ساير عوامل دست اندکار آورده ميشوند. اين اصطلاح همچنين به ميان نويس فيلمهاي دوره ي صامت نيز اطلاق ميشود. گفتني است فيلم « ارباب حلقه ها (3) » باداشتن مدت زمان ده دقيقه عنوان بندي، مقام اول را درمدت زمان عنوان بندي تاريخ سينما را به خود اختصاص داده است.

ف:
فانتزي: نوعي فيلم که رويدادهاي آن گويي درعالم خيال مي گذرد وتماشاگر درعين باور کردن فيلم، آن را ازعالم واقع جدا مي داند. فيلمهاي فانتزي انواع مختلف از فيلمهاي انيميشن گرفته تا علمي- تخيلي دارند. آغازگر فيلمهاي فانتزي را « ژرژ مليس » ( پدرتروکاژهاي سينمايي ) مي دانند .اخيرا فيلمهاي فانتزي با دستيابي به اوج تکنيکي توانسته اند گيشه هاي جهان را فتح کنند. « هري پاتر» از اين گونه فيلمهاست.
فانتسکوپ: اين وسيله توسط« ژوزف پلاکو» بلژيکي درسال 1832 اختراع شد. اين وسيله مجموعه اي متوالي ازتصاوير ثابت ومجزا را که مربوط به انجام يک فعاليت خاص مانند پرش، اسب دواني و..... بودند برروي يک لوح ( ديسک ) شياردار ثبت مي کرد. هنگامي که اين لوح در برابر آينه به چرخش در مي آمد، درتصور تماشاي يک تصوير متحرک را ايجاد مي کرد.
فاين کات: مرحله ي تدوين نهايي که فيلم ، ريتم وآهنگ خودرا مي يابد.
فرم روايي : ارتباط اجزاء ساختمان فيلم از طريق يک رشته رويدادهاي علي معلولي که در زمان و مکان مشخص اتفاق مي افتند. به عبارت ساده تر ، درفرم روايي، فيلم ازيک رشته رخدادهايي تشکيل شده که ازدل هم برمي آيند وتماشاگر مرتب مي خواهد بداند بعد چه مي شود. اين نوع آثار بيشترين حجم توليدات سينمايي را به خود اختصاص مي دهند و مجموعا وقتي سخن ازفيلم سينمايي است، مراد شکل روايي آن است نه فرمهاي ديگر.
فريم: به هرقاب يا کادرفيلم يک فريم مي گويند. درواقع هرفريم يک عکس است ودرحرکت پيوسته ي نوار فيلم درديدگاه نمايش ، توهم حرکت ايجاد مي شود.
فلاش بک : ارجاع به گذشته يا پس نگاه ويا بازگشت به گذشته را باقطع نمايش زمان حال روايي فيلم، فلاش بک مي گويند. فلاش بک آسان ترين تمهيد براي دادن اطلاعات به تماشاگر است و به همين دليل مي تواند به بدترين شکل استفاده شود. اکنون تلاش مي شود از اين تمهيد کمتر وبه طرزي خلاقانه استفاده شود. فلاش بک در فيلمهايي چون « قاتلين بالفطره » به کارگرداني « اليور استون» يا « مصائب مسيح » به کارگرداني « ملي گيبسون » کاربردي خلاقانه دارد.
فلاش فوروارد: فلاش فوروارد کارکردي عکس فلاش بک دارد. فلاش بک ، ارجاع به گذشته است وفلاش فوروارد قطع زمان حال داستان فيلم وارجاع به آينده است . ازاين تمهيد سينمايي به زيبايي در فيلم « به اسبها شليک مي کنند مگرنه ؟» استفاده شده است.
فوکوس : به وضوح تصويري درفيلمبرداري و نيز درنمايش گفته مي شوند. به عبارت ديگر، تنظيم فاصله ي کانوني عدسي نسبت به موضوع درطول فيلمبرداري يک صحنه را فوکوس مي گويند.
فيداوت: محو تدريجي تصوير رافيد اوت گويند.
فيد اين : آشکارشدن تدريجي تصوير را گويند. فيداين وفيداوت نوعي نقطه گذاري تصويري است و معمولا گذر زمان را نشان مي دهد. استفاده ي ابتکاري وانديشيده از اين دو روش، مي تواند دربوجود آوردن ريتم کند فيلم موثر باشد.
فيلتر: ورقه ي نازکي است که رنگ را تغيير مي دهد ويا بين نوع نور وحساسيت فيلم رنگي هماهنگي ايجاد مي کند. فيلترها انواع گوناگون وکارکردهاي متنوعي دارند.
فيلم انتزاعي: نوعي فيلم تجربي که درظاهر هيچ قصه وروايتي مانند فيلمهاي کلاسيک داستاني ندارد وکم ترين ارتباط را بادنياي بيرون دارد. کارهاي « ديويد لينيچ » از جمله «بزرگراه گمشده » ازاين دست فيلمهاست . درفيلم انتزاعي ، اجزاء فيلم نه ازطريق سلسله ي علي رويدادها بلکه از طريق سلسله ي علي رويدادها بلکه ازطريق ويژگيهاي بصري فيلم به هم مرتبط مي شود. اين نوع فيلم در اصطلاح ، نوعي بازي با فرم محسوب مي شود.
فيلمبردار : فردي است که باشناخت عميق خودازتور، رنگ ، لنز دوربين ، ترکيب بندي تصويري و کارکرد متنوع دوربين ، ذهنيت کارگردان رابر روي فيلم ثبت مي کند .فيلمبردار ميتواند صرفا يک تکنيسين باشد اما فيلمبردار خوب ، مي تواند با مهارت و تسلط تکنيکي برابزار و برخورداري ازنيروي خلاقيت وانديشه ، تصاويري زيبا ومتعادل ( در راستاي کليت فيلم) بيافريند.
فيلم بلند داستاني: بنابرتوافق عمومي ، فيلمهايي را گويند که زمان آنها بيش از 75 دقيقه است؛ دربرابر فيلم کوتاه که حداکثر 40 دقيقه وفيلم نيمه بلند که حداکثر 60 دقيقه دارد.
فيلم چندداستانه: فيلمي که ازچندداستان مستقل ودر واقع چند فيلم کوتاه تشکيل شده است اما داراي يک عنصر ارتباطي مضموني است. فيلم « دستفروش » به کارگرداني مخملباف ازجمله فيلمهاي چندداستانه يا اپيزود يک است.
فيلمخانه: محل بايگاني يا آرشيو فيلمها که معمولا نمايشهاي ويژه اي را دربرنامه ي خود دارد.
فيلم خبري: قبل از اختراع تلويزيون، به فيلمهاي کوتاهي گفته مي شد که به مسائل روز مي پرداختند وبيشتر « تاويل موضوعي » مفهوم فيلم خبري بودند. پس از اختراع تلويزيون، به فيلمي گفته ميشود که مشخصه هايي چون دوربين روي دست ، صداي سر صحنه وحرکت پرشتاب دوربين وسواره هاو...... را دارد وازموقعيت خبري واطلاع رساني برخوردار است ومعمولا براي تلويزيون ساخته مي شود. اما هستند فيلمهاي سينمايي ارزشمندي که از اين تکنيک بيشترين بهره را گرفته اند؛ فيلمهاي چون « قاتلين بالفطره »، « جادوگر بلر » ، « رقصنده در تاريکي » از اين جمله اند.
فيلم سياه: فيلمهايي که به مفهوم کلاسيک ، قهرمان وضد قهرمان ندارند وانسانها در ورطه اي از حوادث رها شده اند وقهرمان وضد قهرمان دربستر آن آسيب مي بيند. مشخصا به نوعي فيلم کارآگاهي وجنايي گفته مي شود که فضاي سرد وسياه و عبوس ونورپردازي سايه روشن دارد. فيلمهايي چون « کانزاس سيتي » ساخته ي آلتمن و«شاهين مالت » ساخته هيوستن از اين دسته اند.
فيلم شناسي : شناخت وتحليل سينما به مثابه پديده اي اجتماعي وفرهنگي که دلالتهاي خاصي دارد.اين رشته علمي بعداز جدي شدن رسانه ي سينما به عنوان رشته خاص درمدارس فيلمسازي تدريس مي شود.
فيلم مستند: فيلمي که برداشت از موضوعي واقعي وجاري است . اين نوع فيلم درآغاز حرفي براي گفتن نداشته وصرفا تدريجا فيلم مستند تبديل به گونه اي بسيار تاثير گذار در بين فيلمها گرديد. فيلمهاي « مايکل مور» مانند « بولينگي براي کلمباين » يا « فارنهايت 11/9» به دليل مضامين حساس اجتماعي شان از آثار مستند تاثير گذار هستند؛ هر چند ممکن است به مرز هنر نرسيده وتاثير گذاريشان ناشي از موضاعات آنها باشد.
فيلمنامه: همان سناريو است ( رجوع کنيد به واژه ي سناريو ) درگذشته چيزي نبود که در فيلمسازي جدي گرفته شود اما امروزه در کشورهاي صاحب صنعت سينما ، فيلمنامه عنصري مهم تبديل شده است .
فيلمهاي گانگستري: فيلمهايي درباره ي گروههاي تبهکار وباندهاي خلافکار که پيرامون مکانهاي خلاف چون قمار خانه ، کازينوها و اموري چون مواد مخدر، تجارت اسلحه و.... شکل مي گيرند. فيلمهاي چون ، « کازينو » و « رفقاي خوب » « اسکورسيس » يا «سگداني » اثر « تارانتينو» و « کانزاس سيتي » اثر « رابرت التمن» نمونه هاي معاصر چنين فيلمهايي هستند ودرواقع مافياي آمريکاي شده ايتاليا ، زيرساخت فيلمهاي گانگستري را مي سازند . « پدرخوانده » اثر « کاپولا » متفاوت ترين فيلم گانگستري تا به امروز به شمار مي رود.

ق:
قطع : به عرض نوار ( نگاتيو) فيلم براساس ميلي متر گفته مي شود . مثلا فيلمهاي معمول سينمايي درقطع 35 ميلي متري ساخته مي شوند. امروزه کم کم فيلمهاي قطع 16 و 8 ميلي متري ، وي . اچ . اس و بتا ماکس از دور خارج شده ومجموعا نوع ديجيتالي رايج شده است . هرچند که هنوز درسينماي ايران شکل ديجيتالي ، غير مقبول مانده است.

ک:
کات: کات به معني برش را در واژه ي برش شناختيم ، کات همچنين دستوري است که از صحنه ي فيلمبردار ي ، کارگردان بعد ازبرداشت کامل ازصحنه يا احيانا اگر برداشت مطلوب و منظور وي نباشد صادر مي کند وبه معناي توقف کامل فيلمبرداري است . به اين معني که دوربين ، صدا وبازي متوقف مي شود تا با هماهنگي دوباره در زمينه ي نور ، صدا ودوربين و بادستور مجدد کارگردان با کلمه اکشن ، دوباره برداشت وبازي آغاز شود.
کارگردان: کارگردان عنصر خلاق ومدير اصلي خلق فيلم است ومجموعه عوامل فيلم با هدايت وي وظايفشان را با هماهنگي انجام مي دهند. مهمترين وظيفه ي کارگردان، انتخاب درست بازيگران، دکوپاژ صحيح وبازي گرفتن درست از بازيگران است.
کالت: فيلمهايي که به لحاظ هنري به نوعي متفاوتند وبه واسطه ي همين ويژگي برجسته مي شوند.
کپي کار: نسخه ي مثبت ونه چندان با کيفيت فيلم که با تدوين سردستي آن ، تدوينگر، صداگذار ، طراح جلوه هاي صوتي وتصوير وساير نيروهاي فيلم با آن کار مي کنند وحکم يک علامت راهنمارا دارد. همچنين کارگردان وتهيه کننده ازکپي کار براي بازبيني روزانه ي فيلم هم استفاده مي کنند.
کلاکت( تقه زني ): تخته اي سات که روي آن مجموعه اطلاعات درباره ي فيلم ونام کارگردان، شماره ي سکانس ، نماوبرداشت نوشته شده است ودرابتداي هرصحنه تقه زن با صداي بلند شماره وتعداد برداشت را جلوي دوربين اعلام مي کند وکارشروع ميشود. بعدا در مرحله ي تدوين از اطلاعات نوشته شده برتخته جهت مرتب کردن نماها برحسب سناريو ودرمرحله ي صداگذاري ازصداي تقه کلاکت جهت سيک کردن باند صدا با تصوير استفاده مي شود.
کلوين : ميزان درجه حرارت رنگ را گويند که ازنام دانشمند معروف « لردکلوين» گرفته شده است.
کنتراست: به مفهوم برجسته نمودن ويا ايجاد اختلاف نوري بين اشيا ويا فضاهاي فيلم براي تاثير گذاري وبالابردن جلوه ي بصري فيلم است. کنتراست درفيلمهاي سياه وسفيد ملموس تر است. کنتراست بالا از ويژگيهاي فيلمهاي اکسپرسيونيستي وفيلمهاي سياه يا نوآر به شمار مي آيد.
کينه توسکوپ: دستگاه فوق وسيله ي جعبه مانند بزرگي بود که به زمين نصب مي شد وفقط يک تماشاگر مي توانست با پرداخت پول از دريچه ي ويژه به تماشاي تصاوير متحرک درون جعبه بپردازد. اين دستگاه که نمونه اوليه ي پروژکتورهاي فعلي ( البته بدون صدا ) محسوب مي شود، در 31 اگوست 1897 به صورت رسمي ثبت شد.
کينه توگراف: اولين دوربين فيلمبرداري که درسال 1891 توسط اديسون اختراع شد. دراين دوربين براي نخستين بار، فيلم خام انعطاف پذير به کار رفت. دراين دوربين ، برخلاف دوربينهاي امروزي، حرکت فيلم افقي بود.

گ:
گفتار: عبارت است از صداي روي فيلم که گوينده ومنبع آن ديده نمي شود. اين تمهيد بيشترين استفاده را درفيلمهاي مستند دارد.
گنج قاروني: اصطلاحي کاملا ايراني است. پس از نمايش فيلم « گنج قارون » درسال 1344 واستقبال تماشاگران، فيلمهاي فراواني به تقليد از آن ساخته شد که همگي درتکرار مولفه هاي اين فيلم بسيار کوشا بودند واز آن پس هر فيلم « دختر پسري » که يکي فقير وديگري ثروتمند بود وبه طرزي تصادفي دلباخته هم مي شدند وقصد ازدواج ميکردند اما با مخالفت خانواده روبرو مي شدند، گنج قاروني نام مي گرفت.

ل:
لوکشين: لوکشين يا موقعيت به محل فيلمبرداري که خارج از استوديو باشد اطلاق ميشود. اين محل ممکن است داخلي يا خارجي باشد. درگذشته با توجه به سنگيني دوربينهاي فيلمبرداري ونيز کنترل بهتر وسريعتر شرايط فيلم ، استوديو حرف اول را ميزد. معمولا براي فيلمهاي مستند از لوکيشنهاي واقعي استفاده مي شود. پس از نهضت نئورئاليسم ايتاليا وساخت دوربينهاي سبک ، تدريجا فيلمبرداري درموقعيت واقعي رواج يافت.
لوله پليکايي :به نوعي ازفيلمهاي سينمايي ايران گفته مي شود که مي خواهد اکشني از نوع « آرنولدي » را تقليد کند. نمونه ي شاخص اين نوع آثار فيلم « سربلند » است.
لوليتا: هردختر بچه اي را که وارد عرصه ي بازيگري شود وبه شهرت برسد لوليتا مي گويند.

م:
مچ کات: عبارت است از اتصال صحنه ي بعدي با صحنه ي قبلي به طوري که باهم جور باشند. درواقع مچ کات براي دستيابي به چنان تداومي از صحنه هاست که تماشاگر احساس پرش نکند.اين جوربودن ازطريق وضعيت جهت حرکت وجهت نگاه هنرپيشه ها حاصل مي شود. مچ کات درتدوين تداومي ، نقش اساسي دارد ودرصحنه هايي به کار مي رود که کنش واحدي را دردونماي مختلف نشان مي دهد.
ملودرام: ملودرام واژه اي با معناي بسيار وسيع و متنوع است که از ترکيب دوکلمه ملودي ودرام ( نمايش ) پديد آمده است . ملودرام را به طور دقيق نمي توان ژانري مستقل محسوب کرد. در ابتدا هرفيلمي که در آن از عنصر موسيقي براي تحريک احساسات استفاده مي شد، ملودرام لقب مي گرفت.
بعدازمدتي اين واژه دچار تغييرات شد وبه هرفيلمي که داراي ابعاد عاطفي بود اطلاق گرديد. البته ملودرام گاه داراي پيرنگهاي سياسي يا اجتماعي نيز مي گرديد. درفيلمهاي ملودرام ، تقابل بين قهرمان وضد قهرمان ، خوب وبد، فرشته وشيطان به خوبي به چشم مي خورد ودرواقع موتور محرکه اين نوع فيلمهاست. از آثار برجسته ملودرام در دوره ي صامت مي توان به « تولد يک ملت » ( 1914 ) « ربه کا دختري از مزرعه ي ساني بروک» (1917) اشاره کرد آثاري چون « تقليد زندگي » (1959) ، ازملودرامهاي ناطق هستند.
اين روزها به هرفيلمي که داراي پيرنگهاي عاطفي وخانوادگي باشد، ملودرام مي گويند.
منشي صحنه:کسي است که جزئيات هرنما از قبيل شماره ي سکانس ونما ، لباس و آرايه ي بازيگران ، وضعيت اشياي صحنه ، جهت نگاه وحرکت بازيگران ، موقعيت آنها درصحنه وکلا نقشه ي دقيق هرصحنه با تمام اجزايش را يادداشت مي کند تا درتداوم فيلمبرداري که معمولا بر اساس تداوم صحنه هاي سناريو صورت مي گيرد، صحنه هاي مرتبط به هم به گونه اي درست برداشت شوند وهنگام تدوين مشکلات ارتباط صحنه ها ونماهاي تداومي ايجاد نشود.
موتيف: عبارت است ازعنصر يا عناصري از فيلم که به صورت معناداري تکرار مي شود.
موج نو: موج نو اصطلاحي است که ازسينما گران فرانسوي وبا عنوان نشات گرفت واز اوايل دهه ي 1950آغاز شد . اين جريان در سال 1962 به اوج خود رسيد. بيشترين توجه فيلمسازان اين جريان ، دست يافتن به سبک شخصي است.
موج نوهايي که از ساختارهاي سنتي سينمايي به ستوه آمده وبه دنبال خلاقيت در آثار خود بودند دراين راه به تعاريف سنتي توجه چنداني نداشته و ديدگاههاي اگزيستانسياليستي ( اصالت وجود بشر ) دراين آثار جايگاه ويژه اي داشت.آنها به لحاظ تکنيکي به شيوه هايي ساده چون استفاده از دوربين روي دست ، فرايندهاي تدويني ساده ، ارجاع به کنايات تعريف شده وآثار فيلمسازان قبلي گرايش داشتند وپوچگرايي از ويژگيهاي نظري آنها بود.
فيلمسازاني چون « کلود شابرول » ، « ژان لوک گدار » و « فرانسوا تروفو » ازمشاهير موج نو بودند.
موسيقي متن: موسيقي ويژه اي که براي فيلم با توجه به مشخصه هاي مضموني وساختاري آن توسط آهنگساز نوشته مي شود. قبل از دوره ي ناطق ، موسيقي فيلم توسط نوازندگان به صورت زنده وبه شکل بداهه نوازي درسالن سينما نواخته مي شد.
مونولوگ: گفتگو باخود که نقطه ي مقابل ديالوگ يعني گفتگو با يکديگر است. استفاده از اين تمهيد آسان ودرعين حال مستلزم تجربه ومهارت است.
مووي : واژه اي است که صرفا کارکرد اقتصادي فيلم را بيان مي کند. درايران اصطلاح «بفروش » يا اصطلاح لمپني « برفوش » رايج است. اين نوع فيلمها مولفه هايي شناخته شده دارند وبا تغيير آدمها ومحل وقوع حوادث ، يکي بعد از ديگري به نمايش عمومي در مي آيند.
موويلا: ميزي که روي آن فيلم 35 ميلي متري برش وتدوين مي شود. اين ميز داراي صفحه ي نمايشگري است که راشها را نشان مي دهد تا متصدي تدوين بتواند براساس آن کارکند. در کارهاي ويديويي وديجيتالي ، باکس تدوين ناميده ميشود.
ميزانسن: عبارت است از چيدن عناصر جلوي دوربين فيلمبرداري از قبيل بازيگران وحرکت دوربين. درميزانسن ، نسبت بازيگرها به يکديگر ، نسب دوربين به صحنه وبازيگرها مورد توجه شديد کارگردان حرفه اي وخلاق قرار مي گيرد وآنها را طوري مي چيند که به معناي مورد نظرش دست يابد. به تعبير منتقدان ، ميزانسن تصرف در فضاي محسوس ومادي است حال آن که مونتاژ تصرف در زمان است .واژه ي ميزانسن از تئاتر گرفته شده است.
ميکس کردن: ترکيب باندهاي سه گانه ي گفتگو ، صداي محيط وموسيقي با هم به صورت يک باند.
نئورئاليسم: نئورئاليسم معرف نوعي سينماي مردمي است که اوج آن درايتالياست. درواقع نئورئاليسم درهر کشوري به اين معناست که با حفظ اصالت و پايبندي به واقعگرايي ، بايد از تمام ظرفيت هنري وتکنيکي يک رسانه ي هنري ، به ويژه سينما بهره گرفت. آغازگران سينماي نئورئاليسم در ايتاليا بزرگاني چون « ديسکا » و « فليني » بودند.

ن:
نامرد : معمولا به شخصيت منفي درسينماي قبل از انقلاب نامرد گفته ميشد. نمونه ي بارز آن ، آثار قبل از انقلاب کيميايي است . اين آثار دوگروه از آدمهارا که به بد يا نامرد ويا خوب ومرد تقسيم شده بودند نشان مي دادند وبدين ترتيب روايت فيلم را پيش مي بردند درآثاري چون « قيصر » اين تقسيم بندي مشهود است.
نشانه شناسي : بخشي ازدانش عميق وگسترده ي زبانشناسي است که به بررسي مفهوم نشانه و رابطه ي دال و مدلول مي پردازد. نشانه شناسي مدرن را « فرديناندو سوسور» سوئيسي به عرصه ي زبانشناسي وارد کرد. اين مبحث درتفسير آثار سينمايي بزرگاني چون « ايزنيشتاين » و « هيچکاک » به کار مي رود.
نماي از روي شانه: نمايي که در آن دوربين ازبالاي شانه وپشت يکي ازدوطرف گفتگو ، صورت ديگري را نشان مي دهد. اين نما بيشتردرصحنه هاي گفتگو به کار مي رود.
نماي تعقيبي: نمايي است که همگام با حرکات موضوع ، آن را درکادر مي گيرد. به عبارت ديگر سوژه ي فيلمبرداري دراين نما تعقيب مي شود.
نماي تمام قد: نمايي است که در آن سرتاپاي پيکر در کادر گرفته شود. ممکن است اين پيکر جسم يا انسان باشد.
نماي خيلي درشت: نمايي که از اجزاي يک شي درفاصله ي بسيار نزديک گرفته ميشود، مثل نماي چشم و لب . نماي آغازين فيلم « ديوار » اثر « آلن پارکر » که دوربين از فاصله بسيار نزديک دست شخصيت اصلي رادرکادر دارد، بهترين نمونه ي نماي خيلي درشت است.
نماي خيلي دور: نمايي بسيار دور ازيک موضوع به شکلي که تمام اشياء پيرامون آن به صورت ريز درکادر مشهود باشد.
نماي دور يا عمومي: نمايي که مانند نماي تمام قداست و مقداري از پيرامون آن نيز آشکار است.
نماي دونفره: نمايي که در آن نيم تنه ي دونفر درکادر باشد.
نماي شلوغ( کرودشات ) : نمايي است که پرازجمعيت و ازدحام آدمهاست وبيشتر در فيلمهاي حماسي يا تاريخي به کار مي رود.
نماي شيشه اي ( گلاس شات ) : گلاس شات يکي ازحقه هاي سينمايي است . بدين ترتيب که بخشي از صحنه روي شيشه نقاشي مي شود وبعد از آن فيلمبرداري مي کنند مثلا فيلم پل قديمي که بخشي از آن تخريب شده وقرار است شکل قبل از خرابي آن ابتدا نشان داده شود، با نقاشي روي شيشه کامل مي شود وبعد از آن فيلمبرداري ميکنند.
نماي کرين: نمايي که با دوربين روي کرين ( جرثقيل ويژه ) گرفته مي شود. به نماي کرين نماي جرثقيلي نيز گفته مي شود.
نماي کلي: نماي عمومي ازصحنه را مي گويند.
نماي لايي : نمايي درشت ازجزئيات يک شي ء که موقعيت خاصي در روند قصه دارد، مثل کليد، تلفن و...
نماي متحرک : نمايي که به وسيله ي دوربين همگام با موضوع گرفته مي شود. به اين نما، نماي تعقيبي هم گفته مي شود.
نماي نزديک: نمايي درشت ونزديک از يک پديده را مي گويند.
نماي نقطه نظر: نمايي است که صحنه را ازديدگاه يا دريچه ي ديد يکي ازشخصيتهاي فيلم نشان مي دهد. نام اختصاري اين نما است.
نماي واکنشي : به نمايي گفته مي شود که قبل ازديده شدن رويداد ، تاثيرات آن را در چهره ورفتار شخصيتهاي فيلم مي بينيم
نوراصلي: منبع نوري است که حين فيلمبرداري از صحنه ، از آن بهره مي گيرند.
نورپايين: نوري که از پايين به چهره ي بازيگران به ويژه درفيلمهاي ترسناک ، تابانده ميشود.
نورپردازي: نور پردازي يکي ازاصلي ترين کارهايي است که پيش ازفيلمبرداري انجام ميگرد. طراحي نور ، متناسب با نوع صحنه صورت مي گيرد و ديدگاه هنري طراح نور با مشارکت فيلمبردار و کار گردان اجرا مي شود.
نورپرداز سايه روشن: نور پردازي ويژه اي که تاريکي ونماهاي سايه دار درآن برجسته است . اين نوع نورپردازي بيشتر درگونه ي فيلم ترسناک وسياه يا نو آور براي القا ء حس دلهره به کار مي رود.
نورسقفي: نوري است که ازبالا برصحنه براي جداسازي موضوع ازپس زمينه تابانده ميشود.
نور سه نقطه اي: نورپردازي درفيلمها معمولا ازسه جهت صورت مي گيرد: نور پشتي که از پشت موضوع تابانده شده ، نور اصلي ويک نور ضعيف تر براي پوشاندن سايه ها.
نورمکمل : نوري است که نسبت به نور اصلي ضعيف است و براي پوشش دادن سايه ها و نيز نقاطي که نور اصلي آنها را پوشش نداده به کار مي رود.
نور موجود: نور طبيعي محيط را نور موجود مي گويند.
نوستالژيک: درفارسي بيشتر به غم غربت ترجمه مي شود که ترجمه ي نا کارآمدي است و بار اصلي کلمه را منتقل نمي کند. اگر بخواهيم توصيفي از آن ارائه کنيم ميتوانيم آن را به نياز به امري يا چيزي که در حال حاضر دردسترس نيست تعبير کنيم.
نوفه: معادل فارسي کلمه آمبيانس است که عبارت است از صداي محيط.

و:
وايپ ( محو کردن) : وايپ به جلوه اي تصويري گفته مي شود که طي آن با حرکت خطي مشخصي ، صحنه ي قبلي تدريجا جاي خود را به صحنه ي بعدي مي دهد. وايپ از شيوه هاي قديمي نقطه گذاري سينمايي است وامروزه کمتر از آن استفاده مي شود.
وسترن: وسترن ، « ژانر » يا گونه اي ازفيلمهاست که با عناصري ازقبيل اسب ، مردتنها، مزرعه ، درگيري خوب وبد، هفت تير کش و ... شناخته مي شود ودر دهه هاي پيشين بسيار رواج داشته است. « جان فورد » به ساخت اين نوع فيلمها شهره بود. « جان وين» نيز شخصيت شناخته شده ي اين « ژانر» است.
ويستاويژن: يکي ازشيوه هاي قديمي فيلمبرداري است که در آن، تصوير دقيق تر و واضح تر است . اين شيوه درسالهاي دهه ي پنجاه رايج بود وامروزه چندان کاربردي ندارد.

ه:
هابيت: کوتوله هايي که به قهرمان کمک مي کنند . اين اصطلاح از زمان ساخت « ارباب حلقه ها » درسينما باب شده وتدريجا وارد فرهنگ سينمايي ايران نيز شده است. نقشهاي « اسدال... يکتا » را بيشتر هابيتي مي گويند.
هاليوود: تپه هاي هاليوود منطقه اي درکاليفرنياست که تايک قرن قبل محل باغهاي پرتقال وليمو بود. اما اينک هاليوود با سينما وفيلم شناخته مي شود. جايي که سينما در آنجا شرکتهاي فيلمسازي بسيار عظيمي چون « يونيورسال » « متروگلدين ماير» ، «کلمبيا» و.... دارد. اولين استوديوي فيلمسازي هاليوود را ديويد هورسلي به سال 1911 تاسيس کرد. کلمه ي هاليوود بيانگر نوعي شيوه ي بيان سينمايي خاص است که مشخصه هاي غالب آن عبارتند از : صراحت بيان ، عامه فهم بودن، حرفه اي بودن ، استفاده ازهنرپيشه هاي معروف وستاره سالاري.
هنرورز: اسم محترمانه اي که براي سياهي لشکر درفيلم است.
هنري : صفتي است براي آثار يا بازيگران شاخصي که برگزيده و گزيده کارند. مشخصه اصلي آنها انديشه ورزي و انديشه سازي است. آثاري چون « هامون » اثر جاودانه ي مهرجويي درايران وسه گانه ي کيلو فسکي ( سفيد ، آبي ، قرمز) درسينماي جهان اشخاصي مانند کوبريک درکارگرداني وبازيگر فقيدي چون مارلون براندو دردوران اوج بازيگري ، نمونه ي بارز آثار واشخاص هنري هستند.

ي:
يک پارچگي: بيانگر ميزان ودرجه ي ارتباط عناصر واجزاء مختلف فيلم است که سيستمي فرمال و يکپارچه يا ناهمگون را نتيجه مي دهد.
يول براينر: شخصيت محبوب طاس سينمايي جهان که درفيلمهاي مهمي چون «سلطان ومرد» بازيهاي درخشاني ارائه کرد. وي معروفترين بازگر طاس تاريخ سينماست. از اين جهت به هر بازيگر طاس سينماي ايران که در نقش خود خوش بدرخشد، گفته مي شود که بازي « يول براينري » ارائه کرده است.
انتهای پیام /

 
   
 
    خانه |  درباره ما  |  تماس با ما  |  منابع |  جشنواره سينما |  خبر  
  كليه حقوق اين سايت براي sourehcinema.com محفوظ ميباشد
Copyright © 2003-2013 SourehCinema.com All rights reserved
توسعه دهندگان سايت  Email: info@sourehcinema.com