نقدي بر فيلم صدرنشين سينماي جهان، Cloverfield
فيلم "Cloverfield" به كارگرداني مت ريوز فيلمي در ژانر ترسناك ـ تخيلي است. محصول سال 2008 مي باشد. اين فيلم زندگي 5 جوان نيويوركي را در منهتن به تصوير مي كشد كه براي دوستشان كه عازم ژاپن است جشن خداحافظي برگزار مي كنند. اما در اين بين يك هيولا در شهر ظاهر مي شود كه اندازه آسمانخراش هاي نيويورك است...
"Cloverfield" فيلمي راجع به هيولاهاست درست مثل "The Blair Witch Project" كه در مورد ارواح ساخته شده بود. مخاطبين اين فيلم چند گروهند. گروهي قادر نخواهند بود كه 90 دقيقه حركت بدون توقف دوربين را تحمل كنند؛ از سوي ديگر گروهي ممكن است از حركت و تكاپوي زياد حالت تهوع پيدا كنند. بعضي نيز از همان ابتدا زده مي شوند و كنار مي نشينند. اين واكنش ها كاملاً طبيعي و منطقي هستند. اما "Cloverfield" يك فيلم عادي با خشونت هاي معمول در فيلمهاي ديگر نيست. جي جي آبرامز و تيم خلاقش مي خواهند واقعه اي فاجعه انگيز را كه بر روي زمين اتفاق افتاده، به نمايش بگذارند. آنچه مي بايست از رويداد 11 سپتامبر تاكنون آموخته باشيم، اين است كه زمان وقوع فاجعه، دوربين ها روشن مي شوند. Cloverfield از سبكي سخت و غيرقابل انعطاف برخوردار است. چنانچه مي خواهيد فيلمي با فضاي آرام ببينيد كه با يك دوربين ثابت نيز فيلمبرداري شده باشد، هرگز Cloverfield را نبينيد. بيشترين شباهت محسوس بين فيلمهاي Cloverfield و The Blair Witch project نمايش كامل حوادث از طريق لنزهاي يك دوربين است. ساختار دو فيلم كاملاً مشابه يكديگر است، به جز روند كندي كه براي آشنايي با كاراكترهاي فيلم وجود دارد. البته بيشتر مي توان بر اين امر تأكيد داشت كه اين نقص از Blair Witch به Clover field سرايت كرده است. سكانس هاي آغازين فيلم Cloverfield بسيار طولاني هستند و قرار است با مرور آنها با قهرمانان فيلم آشنا شويم ليكن كمي خسته كننده و بدون هيجانند. تمام مدت در آرزوي رخ دادن اتفاقي هستيم. در مدت فقط 20 دقيقه اول، فيلم Cloverfield مانند ويدئوهاي خانوادگي نامأنوس است. پس از آن به محض روي دادن اتفاقي، چيزي نمانده شدت هيجان موجود در فيلم، پرده و صحنه نمايش را منفجر كند. اينكه نمي توانيم دقيقاً ببينيم كه چه اتفاقي در حال صورت گرفتن است، به جذابيت فيلم مي افزايد. بعضي آن را نااميد كننده، بعضي آن را هيجان انگيز و لذتبخش مي دانند. اين فيلم اساساً از محتويات يك نوار ويدئويي برخوردار است. فيلم با صحنه زيبا و كوتاه حضور دو عاشق دلباخته راب (مايكل استال ديويد) و بت (ادت يوستمن) در ماه آوريل آغاز مي شود كه در حال فيلم گرفتن از يكديگر هستند. پس از آن داستان با شبي در ماه مي ادامه پيدا مي كند. راب فرداي آن شب قرار است كشور را به مقصد ژاپن ترك كند و همان شب يك مهماني برگزار مي كند. در اين مهماني برادرش جيسون (مايك وگل)، دوست دختر جيسون، ليلي (جسيكا لوكاس) بهترين دوست راب و فيلمبردار، هاد (تي جي ميلر)، مارلنا (ليزي كاپلن) حضور دارند. همه چيز در مهماني به خوبي پيش مي رود تا اينكه ناگهان بيرون خانه جهنمي برپا مي شود. انفجارهايي رخ مي دهند. ساختمان ها فرو مي ريزند. موشكها در آسمان به هر طرف پرتاب شده اند. در عرض چند دقيقه در نيويورك غوغايي برپا مي شود. اين دفعه مهاجم يك تروريست نيست؛ هيولايي بزرگ است و به نظر مي رسد در مقابل هر چيزي كه ارتش به سمت او نشانه مي رود، مقاوم است. اصلاً فكر نكنيد كه داستاني عادي در پيش روي شماست. هيچ چيزي در رابطه با اين هيولا مشخص نيست. (اگر چه حدس و گمان هايي وجود دارند): آيا او موجودي فضايي است؟ يا از اعماق اقيانوس ها آمده است؟ چرا در نيويورك؟!! چه مي خواهد بكند؟ در آخر چه اتفاقي براي او مي افتد؟ Cloverfield با محدودكردن صحنه هاي اكشن داخل فيلم به چيزي كه در نوار ويدئويي است، نياز به بحث در رابطه با اين موضوعات را حذف مي كند. در حقيقت ما هرگز تصوير واضح و كاملي از اين موجود نمي بينيم (حداقل نه بدان معني كه از فيلمهايي معمول و سنتي انتظار مي رود)، اگر چه در پايان فيلم كلوزآپ خوبي از سر او نشان داده مي شود. با اين حال فيلم از قانون «جاوز» پيروي مي كند كه هيولاها معمولاً زماني ترسناك مي باشند كه به طور خلاصه و كم نشان داده شوند. با اين كه من فيلم را ديده ام اما دادن توصيفي منسجم از آن برايم بسيار دشوار است. فقط مي توانم بگويم كه اين موجود بزرگ و زشت است. اين فاجعه كه در نيويورك اتفاق مي افتد يادآور 11 سپتامبر مي باشد. صحنه اي در خيابان كه يك آسمان خراش فرو مي ريزد و گرد و خاك به سمت كاراكترهاي فيلم به پا مي شود بسيار به تصاوير واقعي و وحشتناكي مي ماند كه با آن در 11 سپتامبر روبرو شديم. Cloverfield همچنين نابودي مجسمه ها را نشان مي دهد: مجسمه آزادي بدون سر و پل بروكلين خراب شده. جاي سؤال است كه آيا فيلمسازان در زنده كردن ياد 11 سپتامبر زياده روي كرده اند يا خير؟! و يا آيا براي گفتن اين داستان راه ديگري وجود داشت يا خير؟! پاسخ: براي نشان دادن مفهوم اضطرار در فيلم راه ديگري وجود نداشت. ما در چاله ها و خيابان ها به همراه كاراكترها هستيم نه اينكه آنها را از فاصله اي دور و امن تماشا كنيم. شدت و هيجاني وجود دارد كه به هيچ گونه ديگري نمي توانست تجسم پيدا كند. براي مثال، صحنه اي را در نظر بگيريد كه در آن «هاد» دوربين را در مترو روشن مي كند. هيچ روش ديگري نمي توانست آن نتيجه را بدهد. در حقيقت بينندگان امروزي مايلند بيشتر اين ايده را قبول كنند تا ايده كساني كه The Blair Witch project را پس از اينكه از خانه هاي هنر به سينماها رفت، هو كردند. به هر حال اين نوع فيلم به سبك به اصطلاح «تيرانداز نفر اول» بازي هاي ويدئويي است و موضوع ديگري نيز هست كه بايد در نظر گرفته شود: چه تفاوتي بين نسخه 1998 Godzilla و Clover field وجود دارد؟ «مت ريوز» كارگردان فيلم (با ساخت اولين فيلم خود در طول سالها) با تمام تلاش هايي كه مي كند نمي تواند انسان هاي ساختگي داستانش را در قالب مردماني 3 بعدي نشان دهد و اين همان چيز نيست كه Cloverfield را از اين باز مي دارد كه به يادماندني باشد. زماني كه كاراكترها مي ميرند همانطور كه برخي از آنها مجبورند ناراحتي و پشيماني زيادي وجود ندارد. برخي مواقع سكانس هاي كوچكي وجود دارند اما بدون احساس غم و افسوسي! به هر حال استفاده از تعداد زيادي بازيگران ناآشنا خود با ارزش است همانند The Blair Witch project، به دنبال ربط دادن اين بازيگران به نقش هاي گذشته شان نيستيم (اگرچه «ليزي كاپلن» شباهت بسياري به «زوئي دسچنل» دارد). لازم است براي رسيدن به Cloverfield حقيقتي در تبليغات گسترده آن كندوكاو كنيم. مطمئن نيستم طريقه معرفي و تبليغ آن براي مردم عادلانه بوده باشد. اين فيلم جالب است زيرا بسيار متفاوت است. ايده اي قديمي را گرفته و آن را با روش تازه اي بيان كرده و به آن روح بخشيده است. سبك آن برخي بينندگان را عصباني كرده و آزار مي دهد اما اگر قادريد به دوربين عادت كنيد، فيلم مي تواند مفهوم خود را برساند. برخي لحظه ها در فيلم وجود دارند كه داراي تنش بسياري بود و حس خطر در آنها بسيار نزديكتر و حقيقي تر از هر فيلم ديگري است. اشتباهات فيلم كه بزرگترين آنها سكانس هاي آغازين طولاني و خسته كننده آن است. بخشودني مي باشند زيرا ادامه فيلم و مخصوصاً پايان آن، همه آنها را جبران مي كند. به طريقي، Cloverfield اين تصوير ذهني را ايجاد مي كند كه فيلمي ساخته شده با بودجه اي پايين اما بر روي جلوه هاي ويژه آن به صورت حرفه اي كار شده است. هيولا و خرابي هايي كه به بار مي آورد حقيقي به نظر مي رسند و در آخر اين همان دليلي است كه چرا Cloverfield فيلم خوبي است زيرا شمار را به مركز ترس و هيجان مي برد و در آنجا به حال خود رهايتان مي كند. منتقد: جيمز برار دينلي منبع: Reel Viewsانتهای پیام /